نامزد اصلح کیست

حمایت چهره های معروف از حسن روحانی

 
نویسنده : محمد سعید رضائی - ساعت ٤:٥٩ ‎ب.ظ روز ۱۳۸٩/۳/۱۳
 

سالگرد رحلت امام خمینی (ره)

 فرارسیدن سالگرد رحلت امام خمینی (ره) را بر همه مسلمانان و مخصوصا وبلاگ نویسان عزیز تسلیت می‌گوید.


 
comment نظرات ()
 
هقته بزرگداشت مقام زن و روز مادر
نویسنده : محمد سعید رضائی - ساعت ٦:٤٩ ‎ب.ظ روز ۱۳۸٩/۳/۱۱
 

فرارسیدن میلاد فرخنده و با سعادت اسوه تمام عیار مکارم و قله رفیع فضائل ، صدیقه کبری ، حضرت زهرا (سلام الله علیها) و هقته بزرگداشت مقام زن و روز مادر به همه مادران و زنان مسلمان ایران زمین و خصوصا" وبلاگنویسان عزیز تبریک و تهنیت عرض می گوید.


 
comment نظرات ()
 
اهمیت و ضرورت تشکیل بسیج در جمهوری اسلامی ایران
نویسنده : محمد سعید رضائی - ساعت ٢:٠۳ ‎ق.ظ روز ۱۳۸٩/۳/۱۱
 
اهمیت و ضرورت تشکیل بسیج در جمهوری اسلامی ایران

بعد از تسخیر انقلابی لانه جاسوسی آمریکا انتظار آن می رفت که از سوی دشمن شماره یک یعنی آمریکای جهانخوار توطئه ها و تحریکها بر ضد این کشور انقلابی شدت یافته و با گسترش آنها زمینه را برای دخالت نظامی آماده نماید ، تا با حمله مسلحانه به ایران و انقلاب اسلامی ، رژیم مردمی جمهوری اسلامی را از پای در آورد ، و حاکمیت طاغوت را دوباره برقرار سازد . بنابراین مشخص بود که در این جنگ جدید امت اسلام نمی تواند فقط و فقط از مشت خویش استفاده کرده و به دفاع برخیزد بلکه ضرورت مسلح شدن و آموزش نظامی دیدن برای همه مشخص بود و احساس می شد که اگر همه مردم وارد صحنه نشوند و با کیفیت و طرز کار سلاحها آشنایی نداشته باشند نمی توانند این سلاح ها را علیه شیطان بزرگ بکار گیرند . از اینرو تشکیل بسیج در تمام قشرها ( دانش اموزی ، دانشجویی ، کامند، کارگری ، عشایری و ... ) به شکل وسیعی صورت گرفت و امام امت فرمان تاریخی تشکیل بسیج عمومی را صادر و در رابطه با ضرورت آن چنین فرمودند : « الان در راس همه مسائل اسلامی ما قضیه مواجهه با آمریکاست . باید تمام تجهیزات ما بطرف این دشمن باشد. مبادا یک وقتی یک تبلیغات سویی بشود و نظرهای ما تشتت پیدا بکند و افکارمان افکار مختلف بشود ... باید الان همه افکار ها یک چیز باشد . چطور در ان وقتی که ما مواجه با این قدرت شیطانی داخلی بودیم هیچ دیگر تشتتی در کار نبود . همه با هم یک فکر داشتید و الله اکبر می گفتید و مقابله با یک چنین قدرتی می کردید شما الان می دانید که مقابله ما با یک قدرتی است که قدرتش صدها برابر زیادتر از آن قدرت قبلی است . شما امروز یک چنین حالی دارید و مملکتمان یک چنین حالی دارد . مملکت شما الان یک حالی دارد که اگر دیر بجنبیم برای همیشه تا آخر از بین رفته ایم . همه باید یکصدا باشند .سرو صدای امروز حفظ مقابله با آمریکاست ... باید همه قوایمان را مجتمع کنیم برای نجات دادن این کشور باید اگر مسائلی برایمان پیش بیاید هرچه هم سخت باشد تحمل کنیم . باز هم من تکرار می کنم که بدانید شما با یک قدرتی مواجه هستید که اگر غفلت بشود مملکتتان از بین می رود ، غفلت نباید بکیند غفلت نکردن به این است که همه قوا را و هرچه فریاد دارید بر سر آمریکا بکشید ، هرچه تظاهرات بر ضد آمریکا بکنید قوای خودتان را مجهز بکیند و تعلیمات پیدا کنید و به دوستانتان تعلیم بدهید » ، که امام (ره) دقیقا با فرمایشات پیامبرگونه خود ضرورت تشکیل بسیج را ترسیم نمودند .


 
comment نظرات ()
 
شهید سید مرتضی آوینی (ره)
نویسنده : محمد سعید رضائی - ساعت ۱:٠٩ ‎ق.ظ روز ۱۳۸٩/۳/۸
 

شهید اوینی

دست نوشته


 
comment نظرات ()
 
شنوندگان عزیز توجه فرمایید خرمشهر آزاد شد
نویسنده : محمد سعید رضائی - ساعت ٢:٤٧ ‎ب.ظ روز ۱۳۸٩/۳/٢
 
شنوندگان عزیز توجه فرمایید خرمشهر آزاد شد
 40 روز مقاومت و در پی آن به شهادت رسیدن شمار زیادی از مردم بی‌دفاع در زیر شدیدترین حملات دشمن سرانجام در روز چهارم آبان‌ماه سال1359شهر با همه‌ی امیدهایش به تصرف ناپاکان درآمد.

اما 578 روز بعد! ساعت22 روز اول خرداد1361 است عملیات محاصره دشمن توسط رزمندگان با رمز "یا علی بن ابیطالب" در عملیات بیت‌المقدس آغاز شده و در گام نخست بچه‌های "یگان‌های فتح" دشمن را در پلیس راه منهدم کردند.

این اولین خبر درگیری است خبر از چهارمین محور قرارگاه فتح به قرارگاه کربلا رسید.

پل نو تصرف شد و پس از ساعت‌ها مبارزه سنگین رزمندگان در روز سوم خرداد به مسجد جامع رسیدند.

در عملیات بیت‌المقدس80 درصد نیروهای هفت لشگر عراق نابود شدند و ده‌ها فروند هواپیماهای آنان منهدم گشت ،105 دستگاه تانک،56 دستگاه خودرو و یک فروند بالگرد به غنیمت نیروهای اسلام درآمد.

در این عملیات همچنین بیش از19هزار سرباز بعثی به اسارت رزمندگان درآمدند و تلفات سنگینی بر ماشین جنگی دشمن وارد آمد بطوری که پس از این حمله رژیم بعث بطور یک‌طرفه اعلام کرد، ظرف مدت 10روز به مرزهای بین‌المللی باز خواهد گشت.

لحظه شماری برای آزادی خونین شهر! قلب میلیون‌ها ایرانی پر غرور اما خسته از جنگ در سینه می‌تپد،48 ساعت تلاش رزمندگان سرافراز کشور در حال نتیجه دادن است.

صبح روز سوم خرداد سال1361 است اکنون صدای آشنایی از رادیو به گوش می رسد، «شنوندگان عزیز، توجه فرمایید»، «شنوندگان عزیز، توجه فرمایید»، «خرمشهر، شهر خون و قیام آزاد شد».

این صدا بسان انفجار بزرگ نه در جای جای ایران بلکه جهان شنیده شد، آری خرمشهر پس از578روز اسارت خود به دست مزدوران بعثی به دست فرزندان امام آزاد شد.

و مردم به یاد آوردند ایثار پیر و جوان این مرز و بوم را و زمزمه کردند که " ممد نبودی ببینی، شهر آزاد گشته"، "خون یارانت پر ثمر گشته"، "آه و واویلا ...".


 
comment نظرات ()
 
گفتگو با پدرشهید جهان آرا حاج هدایت جهان آرا
نویسنده : محمد سعید رضائی - ساعت ٢:٥٩ ‎ب.ظ روز ۱۳۸٩/۳/۱
 

 گفتگو با پدرشهید جهان آرا حاج هدایت جهان آرا

حاج هدایت جهان آرا

فضای خانه‏شان بوی خوشی داشت، بویی مثل عطر پراکنده در هوای شهرهای جنوب؛ اهواز، آبادان، خرمشهر و... نمی‏دانم شاید این تنها احساس من بود، اما همین قدر می‏دانم که مردمان هر شهر از هر قوم و قبیله‏ای که باشند و به هر کجا که روانه شوند تمامی تعلقاتشان را با خود به همراه خواهند برد حتی بوی شهر و دیارشان را.

... و بوی آن خانه شبیه بوی روزهای آفتابی و شب‏های پر ستاره خرمشهر بود، خانه شهید سید محمد جهان‏‏آرا، مردی از مردان خرمشهر.

و پدرش، چه استوار قدم برمی‏داشت، بی‏آنکه کمرش خمیده باشد، که او نیز همچون سیدمحمد، فرمانده سربازان نامدار و گمنام هشت سال دفاع مقدس بوده است. سیدعلی، سیدمحسن، سیدمحمد و مرضیه سادات جهان آرا جانبازی از خیل فرزندان شهیدش.

پدر 80 ساله ما، اهل شوشتر است، 38 سال در خرمشهر زندگی کرده و با شروع جنگ و مجروح شدن مرضیه سادات به تهران هجرت می‏کند و اکنون سالیانی است که مهمان شهر ماست.

با چهره‏ای آرام، تبسمی سنگین و با حوصله و متانتی خاص سوالاتم را پاسخ می‏گوید، بیایید تا دمی را با غرور نهفته در طنین صدایش همراه شویم:

چه شد که از شوشتر به خرمشهر عزیمت کردید؟

سنه 92 برای پیدا کردن کار به خرمشهر رفتم، کارم را از صفر با خیاطی شروع کردم، فرزندانم در خرمشهر به دنیا آمدند، وضعم رفته‏رفته خوب شد تا سال 59 و شروع جنگ که هر چه داشتیم در خرمشهر گذاشتیم و با زخمی‏ها به تهران آمدیم.

از سید محمد برایمان بگویید

سید محمد از پانزده سالگی مبارزه با رژیم سابق را شروع کرد، او، سیدعلی و تعدادی از بچه‏های خرمشهر گروه حزب‏الله را تشکیل دادند و طوماری از خواست‏هایشان را که نام تمامی آنها در آن ذکر شده بود با خونشان امضا کردند. در همان سال‏ها سید محمد دستگیر شد و شش ماه در زندان بود که پس از آزادی‏اش زندگی مخفی خود را همراه با سیدعلی در گروه منصوریون شروع کردند، سیدعلی پس از اندکی دستگیر شد و به شهادت رسید. پس از پیروزی انقلاب سید محمد به عضویت سپاه درآمد که در زمان فتح خرمشهر و چندی پیش از آن فرمانده سپاه خرمشهر بود.

خرمشهر الا ن فقیرترین شهر ایران است چون وقتی عراقی‏ها وارد خرمشهر شدند 80 درصد خانه‏های مردم را خراب کردند

سید محمد و برادرش در دوران زندگی مخفی‏شان مخارجشان را چگونه تأمین می‏کردند

یک‏بار به آنها گفتم برای خرجی‏تان چه می‏کنید؛ سیدعلی گفت ماهی یک‏بار کارگری می‏کنم که برای خرج یک ماه کافی است.

چرا اغلب مردم، خرمشهر را با نام جهان‏آرا می‏شناسند؟

به دلیل مقاومت 45 روزه سید محمد با سه هزار نیرو در مقابل 400 تانک و چندین لشکر مسلح تا جایی که مقام معظم رهبری گفتن: صدام با این توان نتوانست پنج روز بغداد را نگه دارد ولی جهان‏آرا با دست خالی توانست نتیجه جنگ را عوض کند حتی در جوامع بین‏المللی نیز مقاومت سیدعلی برای حفظ خرمشهر تعجب همگان را برانگیخته است.

آقای درویش می‏گفتند وقتی به لندن رفته بودم، درباره اینکه چرا صدام نتوانست خرمشهر را سریع تصرف کند و مجبور شد 45 روز پشت شهر خرمشهر بماند می‏پرسید و وقتی من از فرمانده سپاه خرمشهر جهان‏آرای 32 ساله گفتم حیرت کرده بودند.

چگونه شد که خرمشهر آزاد شد؟

به قول حضرت امام خرمشهر را خدا آزاد کرد، یادم هست صدام سنگرهایی را اطراف شهر درست کرده بود که امکان عبور از آنها نبود. اما جوانان ما از جاده اهواز، خرمشهر را محاصره کردند و رابطه عراقی‏ها را با خرمشهر قطع کردند، در این شرایط عده‏ای از عراقی‏ها از کارون گذشتند و خود را به آن طرف رساندند و آنهایی که شنا بلد نبودند اسیر شدند که حدود 17000 نفر بودند که گرفتن این تعداد اسیر در یک عملیات در طول جنگ بی‏سابقه است.

یادم هست وقتی وارد خرمشهر شدیم عراقی‏ها روی دیوارها به عربی‏ نوشته بودند «ما آمده بودیم که اینجا بمانیم.»

آزادی خرمشهر به روایت تصویر

در حال حاضر وضعیت خرمشهر چگونه است؟

خرمشهر الا ن فقیرترین شهر ایران است. چرا که وقتی عراقی‏ها وارد خرمشهر شدند 80 درصد خانه‏های مردم را خراب کردند، با مقداری از آهن‏ها سنگر درست کردند و مقداری دیگر را در اطراف خرمشهر کاشتند که ما نیروی هوایی پیاده نکنیم، از طرفی خرمشهری‏ها چیزی از وسایل زندگی‏شان را به دلیل شرایط خاص آن موقع نتوانستند از شهر بیرون ببرند.

 

از شهادت جهان‏آرا برایمان بگویید

قبل از فتح خرمشهر، سیدمحمد و چهار نفر دیگر از فرماندهان تصمیم می‏گیرند که برای انجام بعضی امور جنگی به تهران بیایند، آنها با هواپیمای 3-5 ارتشی که حامل دو شهید و 22 مجروح بود راهی تهران می‏شوند، در اهواز یک جنازه را جابه‏جا می‏کنند که همراه آن مواد منفجره‏ای بوده است که در نزدیکی کهریزک منفجر می‏شود، موتور هواپیما از کار می‏افتد، هواپیما دو نیمه می‏شود و فقط 22 نفر باقی می‏مانند و بقیه شهید می‏شوند که سید محمد را در میان شهدا شناسایی کردیم.

خاطره‏ای از زمان فرماندهی سیدمحمد در خرمشهر دارید؟

همکارانش معتقدند او فرمانده سپاه خرمشهر بود، اما مثل یک سپاهی عادی رفتار می‏کرد، آنها می‏گویند وقتی اسلحه به خرمشهر می‏بردیم و آنجا خالی می‏کردیم جهان‏آرا اصلاً خسته نمی‏شد. به او می‏گفتند تو چرا خسته نمی‏شوی و او پاسخ می‏داد، وقتی که در رژیم سابق زندگی مخفی داشتم برای کسب درآمد در کوره‏های تهران آجر بار می‏کردم در حالیکه روزه هم بودم، اگر بدنم مقاومت دارد از بابت آن روزها است.

جهان‏آرا در میان دوستان و همرزمان خود چگونه بود؟

دامادم می‏گوید شب‏هایی که در خرمشهر مستقر بودیم، یک شب نوبت سیدمحمد بود که دو ساعتی پاس دهد، علیرغم وضع جسمی نامناسب عازم محل نگهبانی شد، در همان حال فردی از بچه‏های بسیجی با او همکلام می‏شود از او می‏پرسد جهان‏آرا کیست؟ تو او را می‏شناسی و سیدمحمد جواب می‏دهد پاسداری است مثل تو، او می‏گوید نه جهان‏آرا 45 روز است که با تعداد کمی نیرو جلوی دشمن را گرفته است و سیدمحمد جواب می‏دهد گفتم که او هم یک پاسدار معمولی است، فردای آن روز آن فرد برای گرفتن امضا برگه مرخصی‏اش راهی اتاق فرماندهی می‏شود می‏بیند که او همان پاسدار در حال پاس شب گذشته است.

کویتی‏پور خیلی عالی خوانده، این شعر احساسات تمام مردم را بیدار می‏کند. بعضی‏ها هم هنوز وقتی  این شعر را می‏شنوند گریه می‏کنند، من هم سید محمد فرزندم است و دلم می‏سوزد...

 

از خاطرات دوران کودکی سیدمحمد چیزی به خاطر دارید؟

خب، بچه بودند و شیطان، یادم می‏آید سیدعلی و سیدمحمد در یک گروه و سید محسن در گروه دیگری در خرمشهر عضو بودند، یک شب من حالم خیلی بد بود و آنها مدام با هم بحث می‏کردند، چند بار به آنها تذکر دادم که صبح بحث کنید، گوش نکردند، من هم سیدعلی و سیدمحمد را از خانه بیرون کردم و تا صبح هر چه در زدند به خانه راهشان ندادم تا ادب شوند.

سرچشمه این همه قدرت و توانایی را در جهان‏آرا از کجا می‏بینید؟

روزی حلال که به او دادم. نماز اول وقت و نیکی به پدر و مادر.

وقتی شعر کویتی‏پور (محمد نبودی ببینی، شهر آزاد گشته...) را می‏شنوید چه احساسی می‏کنید.

کویتی‏پور خیلی عالی خوانده، این شعر احساسات تمام مردم را بیدار می‏کند. بعضی‏ها هم هنوز وقتی  این شعر را می‏شنوند گریه می‏کنند، من هم سید محمد فرزندم است و دلم می‏سوزد...


 
comment نظرات ()
 
 



کد دعای فرج برای وبلاگ