نامزد اصلح کیست

حمایت چهره های معروف از حسن روحانی

شهید محمد جواد دل اذر
نویسنده : محمد سعید رضائی - ساعت ۱۱:۱٦ ‎ب.ظ روز ۱۳۸٩/٧/۱٤
 

بعد از دوران ابتدایی، شغل سفالگری را انتخاب کرد، و تحصیلاتش را در مدرسه ی شبانه ادامه داد(7).

او دوره ی دبیرستان را در مدرسه ی شبانه ی حکیم نظامی قم گذراند. در سال سوم ترک تحصیل کرد. و امرار معاش به پدرش کمک می کرد(8).تا زمانی که محل کارش در نزدیکی مدرسه ی دارالشفاء قم بود با طلاب جوان، بیدار و آگاه، آشنا شده و با مطالعه ی مستمر و همنشینی با آنها، در جریانات سیاسی مملکت قرار گرفت.و از مبارزین ضد رژیم پهلوی بود.در تکثیر و توزیع پیام ها، نوار و اعلامیه های حضرت امام، نقش به سزای داشت. و در همین رابطه، گروهی را در خارج از قم آموزش می داد(9). فردی پرجنب وجوش، فعال، متواضع(10)، مبارز، آرام، صبور، مهربان، مومن، انقلابی(11)، متین خونگرم(12) و کاملا نظامی، سیاسی و مذهبی بود(13). محمد جواد بسیار مطالعه می کرد(14). و کتاب های استاد مطهری، کتاب های مذهبی و نشریات دینی و سیاسی را می خواند(15). و مفاتیح و قرآن را نیز می خواند.و به نماز و روزه اهمیت می داد(16).


در فراغت پنج شنبه و جمعه، به تهران می رفت، و در مهدیه ی تهران در سخنرانی های مرحوم شیخ احمد کافی شرکت می کرد. و به زیارت شاه عبدالعظیم و مسجد جمکران می رفت. و در دعاهای توسل، کمیل و ندبه شرکت می کرد(17). محمد جواد از افراد لاابالی، دورو، منافق(18)، ترسو، تنبل(19)، متکبر، مغرور، بی بند و بار(20) و کسانی که مخالف با امام و روحانیت بودند، بدش می آمد. شدیدا با آنها برخورد می کرد(21).در فعالیت های جمعی، با قاطعیت عمل می کرد. و اگر زمانی کارها خوب انجام نمی شد، عصبانی می شد(22). او تظاهرات و راه پیمایی های قم را رهبری می کرد. تشکیلات بزرگ ساختن کوکتل نولوتوف و جمع آوری اسلحه، به عهده ی او بود(23). محمد جواد در مبارزه با کماندوها از وسایل انفجاری،مانند سه راهی و چیزهای دیگر استفاده می کرد. ماموران شهربانی و کماندو های قم را به زانو در آورده بود. و حتی چندین بار از طرف ساواک قم تهدید شده بود(24).
او در روز رحلت آیت الله زاهدی با دوستانش، با یک حرکت انقلابی جنازه را تشییع کردند. با تجمع در میدان آستانه جوانان انقلابی شهر و خود جواد، از پشت بام مدرسه فیضیه بالا رفتند. و بعد از چهارده سال در بسته ی فیضیه را باز کردند. و با تکبیر مردم و روحانیت، همه به داخل فیضیه رفته و بعد از نظافت، عکس امام را در آنجا نصب کردند. و با هم نماز جماعت وحدت خواندند(25). و زمانی که به حرم حضرت معصومه(س) رفته بود، پیش روی سربازها عکس شاه را از بالای در حرم پایین آورد و به جای آن عکس امام خمینی را گذاشت(26).
در آن زمان تشییع جنازه ی شهدا بعد از تظاهرات، ممنوع بود. ولی محمد جواد با عده ای از دوستانش، یک تابوت را پر از چوپ کرده و آن را مثل مرده تشییع می کردند.وقتی نظامی ها حمله کردند، آنها خیلی آرام تابوت را زمین گذاشته، و چوپ ها را برداشته، و نظامی ها را زدند(27).
محمد جواد نوزده ساله بود(28) که وارد نیروی هوایی شد. و بی دینی، بی عدالتی و بی تقوایی نظام را دید، نتوانست تحمل کند(29) وپس از بیست ماه خدمت، از آنجا بیرون آمد(30). پس از ورود امام خمینی به قم، اولین کمیته ها را بنا کرد(31).
او محافظت از امام را بر عهده داشت. سوار بر ماشین لندرور، ماشین حامل امام را محافظت می کرد، که در نزدیکی عوارضی قم ماشین چپ شد. و روی کمر جواد افتاد و کمرش شکست. ولی دوباره با همان کمر شکسته و گچ گرفته، در جنگ کردستان شرکت کرد. و به مبارزه با حزب کومله و دموکرات پرداخت. انبار اسلحه های آنان را کشف و ضبط کرد(32). محمد جواد پس از پیروزی انقلاب اسلامی، به عضویت سپاه در آمد(33). و با شروع جنگ تحمیلی عراق علیه ایران، در سال1359، از طریق سپاه پاسداران به جبهه های حق علیه باطل اعزام شد(34). و از همان اوایل، در جبهه های غرب و جنوب فعالیت زیادی داشت(35). او همه چیزش جنگ بود(36).در عملیات خیبر مجروح شد. و شش ماه در بیمارستان بستری بود(37). محمد جواد در جنگ، تیزبین و دوراندیش بود. و پیش بینی های بیسار جالب داشت و اکثرا باعث پیروزی سپاه اسلام می شد. او می گفت« این جنگ، جنگ اسلام و کفر است وباید پیروز شویم، این بنی صدر است که پیروزی اسلام را به عقب می اندازد.»(38) او برای تکلیف وظیفه ی الهی و اطاعت از فرمان رهبری، به جبهه رفت(39). محمد جواد در برابر مشکلات بردبار و صبور بود(40)، و آن ها را بر زبان نمی آورد(41). و در جبهه هم هر وقت تحت فشار بود، به خط مقدم می رفت و از نزدیک مشکلات را حل می کرد(42). او به خدا، پیامبر (ص) و ائمه اطهار(ع) با جان و دل ایمان داشت(43). و به افراد خانواده، افراد متعهد، با ایمان(44)، اهل نماز، با حجاب، اهل مبارزه و امام خمینی عشق می ورزید(45)، و به افرادی که در میدان جنگ شجاعت به خرج می دادند و خوش فکر بودند علاقه داشت(46). او همیشه توصیه می کرد تا جنگ تمام نشده، مرخصی رفتن معنا ندارد(47)، پس پشت جبهه ها را حفظ کنید(48). و از امام پیروی کنید(49). در جبهه ها آنقدر شجاع بود که به شیر جبهه معروف بود(50). او برای مبارزه با منافقین و سلطنت طلب ها و صهیونیست ها، تا فلسطین و لبنان نیز رفت(51).بزرگترین آرزویش شهادت(52)، خدمت کردن(53) و پیروزی اسلام بر کفر بود(54). یکی از همرزمان جواد تعریف می کرد:«قبل از عملیات آزاد سازی فاو به جواد گفتیم:« فلانی، بیا تو قرار گاه تا دور هم باشیم. گفت:نه، من باید جای دنجی برای خودم پیدا کنم، یک متر در یک متر و آنجا خودم باشم و خدا. خلاصه، ما هر چی اصرار کردیم پیش ما نماند و رفت سراغ چیزی که خودش می خواست. یک چهاردیواری پیدا کرد مثل این حمام های کوچک. دیگر خدا میداند که توی آن اتاقک، و در خلوت عاشقانه اش با خدا، چه برنامه هایی داشت. عملیات آغاز شد، پا به پای نیروهای تحت امرش، رفت آن طرف اروند. گفتیم : آقا جواد، این قدر خودت را اذیت نکن. خسته می شوی، و از پا می افتی. لااقل شبی دو، سه ساعت بیا این طرف آب، و قدری استراحت کن. گفت: این را دیگر از من نخواه، من وقتی رفتم آن طرف، دیگر این طرف بیا نیستم.»(55).»
محمد جواد پس از مدتی، به سمت معاونت لشکر و سپس فرماندهی لشکر14 علی بن ابی طالب منصوب شد.از خود رشادت ها و از خود گذشتگی های فراوانی نشان داد(56). و بعد از پنج سال و نیم خدمت در جبهه ها، و مجروحیت های زیاد(57) ، در عملیات غرور آفرین والفجر8 که منجر به آزادسازی شهر فاو عراق شد، در حالی که در حال(58) خواندن نماز مغرب و عشاء بود(59)، بر اثر اصابت ترکش به سر و دست در1364/12/13، به درجه ی رفیع شهادت نایل گشت(60). او اولین شهید خانواده بود(61).
پیکر پاکش را طی مراسم با شکوه، در نوزدهم اسفند ماه سال1364، در گلزار شهدای علی بن جعفر شهرستان قم به خاک سپردند(62).


 
comment نظرات ()
 
 



کد دعای فرج برای وبلاگ